درباره نویسنده
پری نرگسی
من پری کوچک غمگینی را میشناسم/ که در اقیانوسی مسکن دارد / ودلش را در یک نی لبک چوبین مینوازد آرام آرام/ پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد/ و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
مطالب اخیر
  • پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٠
  • سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۸
  • دوشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٧
  • شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٥
  • سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٠
  • پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱
  • باز هم بخند
  • رویا
  • سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۸
  • سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱
  • چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٥
  • یکشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٢
  • دوشنبه ۱۳٩٠/٧/٢٥
  • شنبه ۱۳٩٠/٧/٩
  • یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٧
  • شنبه ۱۳٩٠/۳/٢۸
  • بخند
  • چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/۱٤
  • چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۸
  • شب دوم
  • شب اول
  • پاییز
  • من چه دختر بدی هستم.
  • جمعه ۱۳۸٩/٦/٢٦
  • سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٢۳
  • تولد
کلمات کلیدی مطالب
  • حسین (۱)
  • زینب (۱)
  • جعفر (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
دوستان من
  • حرف های یک آدم معمولی
  • سید محمد سادات اخوی
  • کافه خرداد
  • ماهی سیاه کوچولو
  • روی جاده نمناک
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



صدایی در شب
 
نویسنده: پری نرگسی - پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٠

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

...

من به سوی سر آن زلف پریشان بروم

نظرات ()



 
نویسنده: پری نرگسی - سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۸

خداجون!

آخه قربون خدایی ات برم... اومدنمون که دست خودمون نبود، لااقل اجازه می دادی خودمون تصمیم بگیریم کی بریم.

نظرات ()



 
نویسنده: پری نرگسی - دوشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٧

نمی دونم این شعر از کیه اما به دلم نشست:

 

تپیدن، سوختن، در خاک و خون غلتیدن و مردن

بحمدلله که درد عاشقی تدبیرها دارد

نظرات ()



 
نویسنده: پری نرگسی - شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٥

ریشخند می کند تمام آرزوهایم را

و من باز آرزو می کنم کاش با صدای بلند بخندد

دلم برای خنده هایش تنگ شده.

نظرات ()



 
نویسنده: پری نرگسی - سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٠

آخ که کم پیدا میشن کتابایی که اصلا دلم نخواد به آخرش برسم... آخ که کم پیدا میشن. 

نظرات ()



 
نویسنده: پری نرگسی - پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱

ما هنوز تو همون خونه قدیمی زندگی می کنیم.

شماره تلفن خونه هنوز عوض نشده.

کمی زیاد حرف می­زنم... مثل همون وقت ها.

شربعت نعنا و چایی همچنان برام دلپذیرترین نوشیدنی هان.

هنوز از هتل لاله بی زارم... از لابی مسخره اش.

هنوز نقاشی می کشم.

هنوز دلتنگم.

من هنوز همون پری ام.

نظرات ()



باز هم بخند
نویسنده: پری نرگسی - چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۳

دارم به این فکر می کنم که ما آدم ها عجب ظرفیت هایی داریم که خودمونم خبر نداریم!

مثلا یکی اش این که یاد می گیریم بغض هایی به بزرگی دردهای تعریف نشدنی رو قورت بدیم!

نظرات ()



رویا
نویسنده: پری نرگسی - یکشنبه ۱۳٩٠/٩/۱۳

خواب می بینه که بهش می گن خودتو آماده کن... رفتن نزدیکه.

...

دلش می خواد به همه بگه حلالم کنین لطفن.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »